احمد مجد الاسلام كرمانى

مقدمه 17

سفرنامه كلات ( فارسى )

قراولى بفرستاد از پى اجزا * وليك ظهر شد و هيچ كسى نشد پيدا پس از رفت‌وآمدهاى پياپى و ديدن اين و آن بالاخره آقاى عدل الممالك معاون عدليه او را احضار و چنين گفت : بروز پنجم رفتم پى وصول جواب * نبد رئيس و معاون به بنده كرد خطاب كه گر بخواهى احقاق حق خود بيقين * بيا بخارج دروازه و مرا تو ببين على الصباح ز دروازه آمدم بيرون * بجستجوى معاون بحالتى محزون سراغ منزل او را زهر كه پرسيدم * به غير فحش و تغير جواب نشنيدم چو نا اميد شدم زير سايه ديوار * بفكر خويش فرو رفته در كنار حصار هزار لعن بمشروطه گفتم و بخودم * كه از چه طالب مشروطه نديده شدم دگر بهر كه قدم زد به راه آزادى * كه شد نتيجه آن انقراض و بر بادى اگرچه دوره ستبداد روزگار قديم * چنان نبود كه باشد پسند مرد حكيم ز بس بمغلطه ميبافت كارها انجام * بر شوه ميشدى احكام نقض يا ابرام بسا حقوق كه ميشد برشوه‌اى برباد * بسا خراب كه ميشد به غير حق آباد ز صد هزار يكى كارهاى آن آيام * نبد ز روى حقيقت به وضع استحكام ؟ ؟ ؟ حكومتى كه بهر شهر ميفرستادند * بدست او رقم جان و مال مىدادند زهر كه هرچه بخواهد گرفت مختار است * و گر ببخشد سركار فيض آثار است نبود حاكم در نزد هيچ كس مسئول * بجز خيال خودش در مقام رد و قبول كنون نگشته اگرچه اساس آن محكم * وليك تجزيه گرديده كارها از هم به ظاهر اسم ادارات مختلف باشند * دگر بغارت اموال موتلف باشند شده است گرچه تجارت خراب و كسب تباه * براى آنكه شده سلب امنيت از راه دو صد كرور زمال رعيت و تاجر * نصيب ايل فلان شد به حالت حاضر خلاصه آنكه بدور قديم و استبداد * بدون قوه و بىاقتدار و استعداد باسم شاه همه كارها منظم بود * اطاعت همه بر پادشه مسلم بود وليك عاقل داند كه اين ندارد سود * كجا مقايسه بتوان عدم كنى ز وجود